اس ام اس عاشقانه جک لطیفه جوک خنده دار

اس ام اس جوک ،جوک ،جک خنده دار، مطالب خنده دار




چهارشنبه 10 شهریور 1389

اس ام اس عاشقانه و عارفانه 41

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 

هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد.
دلواپسی من از نیامدنت نیست!
می ترسم
در پس این دل دل زدن ها
بیایی و دلخواه تو
نباشم
 هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد!
عشق تویی عاشق منم دریا تویی قایق منم
اگه یه روز دزدیدنت غصه نخور سارق منم
تحفه ای یافت نکردم که نثار تو کنم
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم تو باد
زندگی دفتری از خاطرهاست چند برگی را تو ورق خواهی زد مابقی را قسمت ...
شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند كه گاهی با اشك‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم

سه شنبه 9 شهریور 1389

لیلا

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب خنده دار، 

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی

اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا
مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟

میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده

مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن، مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی

میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا

بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟ میگن: اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!!!! لیلا

دوشنبه 8 شهریور 1389

اس ام اس عاشقانه و عارفانه 40

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 

عشقت را نثار كسی كن كه لایق آن باشد نه تشنه آن. زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود
تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!!عاشق که شدی کوچ میکنند
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند... تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد
هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند ، بدان گونه که « احساسش » می کنند ، هست
نمی گذاشتم به آسانی دلم را ببری
اگر می دانستم بعد از تو زندگی كردن چقدر دل می خواهد...
دفتر خاطرات به چه کارم می آید؟ وقتی که شب ها به این امید می خوابم که فردا امروز یادم نباشد!
ای رفیـق باوفا هر شـب دعایت میکـنم
گر ندارم زانتیا ، فرغون به نامت میکنم
هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد...
در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ...
بی نهایت نادرست است که آدم ها دوستانه از هم جدا شوند، چون اگر دوست بودند از هم جدا نمی شدند
هیچ وقت از روی ترس به خدا توکل نکن، حقیر می شی
از آدم ها بت نسازید تا مجبوز نشوید یک روز آن ها را بشکنید
آنچه هستید شما را بهتر معرفی میکند.نه آنچه میگوئید 

یکشنبه 7 شهریور 1389

آخرین شگردهای انتشار کتاب!

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب خنده دار، 

نام کتاب
باید توجه کنید که هر نامی مجوز چاپ نمی‌گیرد و مردم هم هر کتابی را نمی‌خرند. سعی کنید از نام‌هایی استفاده کنید که پیشتر نتیجه داده‌اند. برای مثال اگر کتابی با عنوان «روش‌های مشق نوشتن» بنویسید، مطمئن باشید که فروش نمی‌رود. اما اگر نام آن را «چه کسی مداد من را برداشت؟» بگذارید، حتما فروش می‌رود. همچنین نام‌  «چه کسی دسته چک من را برداشت؟» به جای «تجارت جهانی و خاورمیانه» از نمونه‌های دیگر انتخاب نام هستند.


نویسنده
اگر می‌دانید که کسی کتاب‌تان را پس از انتشار نخواهد خرید، عکس خودتان را رو یا پشت جلد آن چاپ کنید. وقتی چاپ شد، به میدان ونک بروید و کتاب‌ها را در پیاده‌رو روی زمین بچینید. این روش تا به حال بارها مورد استفاده قرار گرفته و نتیجه داده است. مهم نیست که چه چیزی داخل کتاب نوشته‌اید. مردم کتاب را از خود نویسنده می‌خرند و برایشان هیجان‌انگیز است که بعدا به دوستانشان بگویند آن را از چه کسی خریده‌اند.


شایعه
اگر هیچ امیدی به فروش کتاب ندارید، بعد از دریافت مجوز، شایعه درست کنید که به آن مجوز نمی‌دهند. در این مرحله مراکز پخش و کتاب‌فروشی‌ها نسبت به کتاب‌تان حساس می‌شوند. وقتی چاپ به اتمام رسید، آن را به مراکز پخش بسپارید و این‌بار شایعه منتشر کنید که به کتاب‌تان مجوز توزیع نمی‌دهند. در این مرحله جمعیت اهل مطالعه به جست‌وجوی کتاب می‌پردازند. اگر فروش آن مناسب بود، شایعه درست کنید که کتاب‌تان از کتاب‌فروشی‌ها جمع شده است. در این مرحله مردم غیرکتاب‌خوان هم به دنبال کتاب می‌گردند و به این ترتیب، کتابتان به چاپ دوم و سوم نیز می‌رسد.

ادامه مطلب

شنبه 6 شهریور 1389

برخی رشته های دانشگاهی به طنز!

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب خنده دار، 


1-رشته تغذیه:
رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده. آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند. در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند! ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است! از جمله دروس این رشته: هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد! از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.

2-مهندسی راه و ساختمان:
عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. دروس این رشته عبارتند از: بیل مقدماتی؟ بیلچه- روش های چیدن تیرآهن- فرمولاسیون درست کردن سیمان و .......

3-رشته ادبیات:
گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند (توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!) از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند (علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!) از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ- زندگی نامه و آثار سعدی- زندگی نامه و آثارنظامی- زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!

ادامه مطلب

جمعه 5 شهریور 1389

اس ام اس عاشقانه و عارفانه 39

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟...
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشم تو به قد مژه بر هم زدنی...
« ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت می توان فهمید »
مترسك به گندم گفت: گواه باش كه من را برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه عشق پرنده ای بودم كه سهمش از من گرسنگی بود. "
حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی
کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد
نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم
اگر یاد بگیرید به مشکلات خود بخندید ، همیشه
موضوعی برای خندیدن خواهید داشت
ما كسانی كه به فكرمان هستند را به گریه می اندازیم.ما گریه می كنیم برای كسانی كه به فكرمان نیستند.
و ما به فكر كسانی هستیم كه هیچوقت برایمان گریه نمی كنند. این حقیقت زندگی است.
آدم‌ها.... وقتی به‌شان می‌گویی دوستت دارم! لابد خیال می‌كنند خیلی بامزه‌اند كه در جواب تو فقط لبخند می‌زندد
خوش بین ترین انسان روی زمین کسی است که
نخستین گریه نوزاد را اشک شوق ناشی از تولدش بداند  

پنجشنبه 4 شهریور 1389

راز جعبه کفش

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب خنده دار، 

زن وشوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:"هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم."

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:"عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟"

پیرزن در پاسخ گفت: " آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام." 

نویسندگان

صفحات جانبی

نظرسنجی

    کدام بخش سایت از بقیه بهتر هست؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :