آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد
آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.
زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغش کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست .
سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست
خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمی شکنم بشکن
یک نصیحت: مواظب خودت باش!
یک خواهش: اصلاً عوض نشو!
یک آرزو: فراموشم نکن!
یک دروغ: تورو دوست ندارم!!،
یک حقیقت: دلم برات تنگ شده
تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه . . .
ماه آپریل است،
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه.
باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد.
درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذارد
و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت میدهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود میبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه دوست خودش
را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد
و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.
ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با
یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم !!!!
نتیجه اخلاقی: هیچ وقت به زنها دروغ نگو
1-چهارشنبه سوری: فرصتی بسیار مناسب برای افرادی كه زیاد مایل نیستند بهار سال آینده را مشاهده كنند. اتفاقی كه در آخرین سه شنبه سال می افتد، اما معلوم نیست به چه دلیلی به جای سه شنبه سوری به آن چهارشنبه سوری می گویند. نام یك فیلم كه موضوع آن هیچ ربطی به نام فیلم ندارد!
2- خانه تكانی: تكان خوردن خانه، نوعی زلزله بدون خسارت جانی كه البته در برخی موارد همراه با خسارتهای شدید مالی (از جمله تعویض مبلمان، پرده ها، تلویزیون و...) می باشد، نام یك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوی شیشه منازل و تمیز كردن خانه می كنند.
توضیح مرتبط:ای كاش به جای این همه خانه تكانی كمی هم به خانه دلمان تكانی می دادیم...
3- خرید نوروزی: روزهای كشیدن چك، روزهای حسرت كشیدن پشت ویترین مغازه ها، روز" بابا من اینو می خوام "،"بابا من اونو می خوام"، روز درك معنی فاصله طبقاتی به كمك تك تك سلولهای بدن.
4 - جلو كشیدن ساعت: سنتی قدیمی كه با توجه به روی كار آمدن دولت جدید... ببخشید با توجه به تحقیقات بعمل آمده جدید، كنار گذاشته شد. عملی كه از 15 سال پیش با هدف صرفه جویی در مصرف برق انجام می گرفت اما امروزه برخی محققان، دریافته اند كه این عمل هیچ تأثیری دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در این 15 سال سر كار بوده اند و الكی هی ساعتها را جلو و عقب می كشیده اند!
ادامه مطلب